|
|
|
|
|
نمیدوانم چرا امروز یاد یکی از قصههای کودکییم افتادم. قهرمان قصه مردی نیلبکزن از مردان این سرزمین بود که صدای نیلبک او ظالمان را هراسان میکرد داستان قصه درست یادم نیست اما همین را یادم هست که برای اینکه صدای نیلبک او را از بین ببرند او را گردن زدند ولی از هر قطره خونش یک گل رویید که همان صدای نیلبک را سر میزد. هر گل را که از بین میبردند به جای آن گلهای بیشتری میرویید و صدای نیلبک بیشتر میشد تا اینکه مجبور شدند تمام گلها را با هم آتش بزنند. نمیخواستم تا بعد از کنکور مطلبی بنویسم اما امروز صبح با شنیدن خبر شهادت شهید احمدی روشن را شنیدم نتوانستم همینطور بنشینم و درس بخوانم. مانده بودم که چه باید بنویسم؟ به که اعتراض کنم؟ چه را فریاد بزنم؟ فریاد مظلومیت سر دهم یا فریاد انتقام؟ مگر فریاد من چقدر بلند است؟ اصلا فریاد من چه ارزشی دارد؟ قلم من فریادی ندارد اما صدای گلهای نیلبکها تمام دنیا را گرفته است اما دیگر نمیتوان صدای آنها را خاموش کرد نشنیدن صدای نیلبکها فقط با نابودیشان امکان پذیر است. آخر قصه ما اینگونه تمام میشود. باید دنیایشان را آتش بزنند تا نشنوند. دنیای ما پر از گلهای نیلبک زن است. شاید امروز خون شهید بلندتر از هر فریاد دیگر باشد. هم فریاد مظلومیت است هم فریاد استقامت و هم فریاد فتح. ما به فتح با خون عادت داریم. از هابیل و ذکریای نبی تا فرق شکافته مرتضی علی (ع)، از سرود فتح حسین (ع) بر سر نیزه تا چوبه دار شیخ فضلالله، از قهقهههای مستانه که عند ربهم یرزقون بودند تا به خون امروز و از امروز تا به قیام قیامت فتح ما فتح خون است. وقتی خبر شهادت دکتر علی محمدی را شنیدم برایم شهادت در عرصه علمی خیلی ملموس نبود اما خبرهای بعدی روایت فتح دیگری میطلبید جای سید مرتضی آوینی خالی. آری عرصه دیگری آغاز شده و درباغ شهادت را باز کردهاند. یعنی خیلی وقت است که عرصه علمی حکم جهاد دارد. در باغ شهادت را هم نبسته بودند که دوباره بازش کنند. با هیچ منطقی نمیتوانم رفتار دشمنان را تحلیل کنم شاید بخاطر این است که رفتار منطقی ندارند. با خودم میگویم که مگر 8 سال دفاع مقدس را ندیدند. مگر ندیدند که خون هر شهید چگونه دوباره رویید و مشتی بر دهانشان شد. چرا دوباره کاری میکنند که گلهای جدیدی در این میدان بروید. مگر غیر از این است که خون شهیدان جوانان این مملکت را برای ادامه راهشان مصممتر میکند. فرزندان انقلاب را مژده عیش مدام است خبر شهادت. امروز فرزندی دیگر از فرزندان انقلاب را در راه خدا تقدیم کردیم که همه فرزندان انقلاب منتظرند. باشد که خدا فتح آخر را برساند. انشاءالله
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 1:25 توسط سجاد اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
10 يا 12 روز پيش بود كه سيد تو باشگاه بهم پيشنهاد داد كه براي سفر مقام معظم رهبري توي كرمانشاه نشريه در بياريم. نميدونستم اينقدر زمان زود ميگذره. 10 ديدار براي ديدار يار و ياور. تو اين ده نشريه سعي كرديم گوشهاي از ارادت و محبت مردم به امام خامنهاي را نشان دهيم. شور شوقي كه شيريني خاص خودش را داشت و شايد در هيچ كدام از سفرهاي مقام معظم رهبري چنين شيريني چشيده نميشد. شور شعفي كه با استقبال از بينظير مردم كرمانشاه از ميدان آزادي شروع شده. تيتر: ديدار طلوع خورشيد از غرب ايران. آري آن روز خورشيد در سرزمين پهلوانان و جوانمرادن تابيده بود. صفتي از عنايت خورشيد هم بيبهره نماند و ستايش شد. رهبر انقلاب در كرمانشاه جمع باصفاي مردم دشمن را به چالش كشيد و اين صفا و صميميت را به رخ غرب كشيد. و مثل هميشه افقها را نشان داد. روز بعد. تيتر: جمهوري اسلامي در آينده نيز بر همه چالشها پيروز خواهد شد. ايستگاه بعدي ديدار با خانواده شهدا و ايثارگران. صاحبان عزت و شرف كه بر تاج كرمانشاه ميدرخشند. مرادنگي و پهلواني كرمانشاه در خون پاك شهيدان اين خطه تجلي يافته است. كاستيها از چشم ولي دور نيست. تيتر: كمبودها بايستي با تلاش و كار مسئولين پيگيري شود. زنگ مرشد روز نو نويد ميدهد. ورزش پهلواني و ياعلي و يا ولي ... . به اقتداي علي (ع) و پير جماران: تا آخر ايستادهايم. ولي امروز در اين ديدار در ميان بسيجيان كرمانشاه وعده حق پيروزي قطعي حق ميدهد به شرط ايستادگي. كرمانشاه در ايستادگي امتحان خود را پس داده است. حضورشان تداوم اين ايستادگي را نويد ميدهد. تيتر: براي فتح قلههاي جهاني روحيه بسيجي بايد روز به روز گسترش يابد.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 19:18 توسط سجاد اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
علی اومد بالای سرمون گفت: «پاشید بیاید صبحونه آمادس. دیر شده.» اما سید همچنان ناراضی بود که به جای رفتن به مراسم استقبال و توزیع نشریات بمونیم و روزنامه ویژه سفر آقا به کرمانشاه رو برای فردا آماده کنیم. اما محمد جدی بود که بریم تو مراسم استقبال آقا شرکت کنیم. شور و شوقش از همه مون بیشتر بود. بعد از اینکه صبحانه خوردیم بدون توجه به حرفهای سید راه افتادیم خود سید هم بیخیال شده بود و راه افتاد دنبالمون. ماشین اول اومد یه تعداد از نشریات رو بار زدیم و سید و علی باهاش رفتن. من و محمد و امین هم منتظر ماشین دوم موندیم ماشین اومد و ما هم راه افتادیم رفتیم. همه خیابونهای منتهی به میدان آزادی بسته بودن. راننده هم ما رو سر نزدیکترین خیابون منتهی به میدان آزادی کرمانشاه پیاده کرد. نشریات زیاد بود. اینقدر معطل کردیم که افسرای راهنمایی رانندگی هم مجبور شدن به ما کمک کنن. بنرهای گنده از آقا که ادارات و بانکها زده بودن جلوه کارهای مردمی رو گرفته بود. خلاصه نشریات رو پایین آوردیم و حالا باید پخششون میکردیم. امین از همون اول خیابون شروع کرد به پخش نشریات من و محمد هم رفتیم سمت میدان آزادی من رفتم یه ور محمد هم رفت یه ور. شروع کردم به پخش نشریه خیلی برام جالب بود که همه میومدن دنبال نشریه با شوق و ذوق نشریه رو میگرفتن. فکر نکنم خیلی طالب مطالبی بودن که توی نشریه زده بودیم. بیشتر به خاطر عکس صفحه اول و پوستر انتهای نشریه مییومدن نشریه رو میگرفتن. مردم توجهی به حرفها و مصاحبههای تکراری مسئولین نداشتن و دنبال یه چیز دیگه بودن. بعضیها هم که میدیدن نشریات خیلی سنگینه یه تعداد از نشریات رو از دستم میگرفتن و خودشون توزیع میکردن از همه نوع آدمی اومده بود: روستایی، باکلاس، تریپ حزب اللهی، تریپ اونجوری، زن و مرد پیرو جون و... از همه رقم تیپی اومده بودن. هیچ کدوم هم غالب نبودن. به نظرم جمعیت کم اومده بود و جاهایی از میدان خالی. به یه پیر مرد نشریه دادم و برگشتم که برم. پیرمرد بالای نشریه رو با صدای بلند خوند. به زبان کردی نوشته شده بود: «خوش هاتی» یعنی خوش اومدی. خود اینطوری ادامه داد: « خوش هاتی وَ بان عِمْرِم، رَهْبَرِ اِنْقِلابِمْ» فکر کنم یعنی «خوش آمد بر سر تمام عمرم ای رهبر انقلابم». اومدم جلوتر به همه نشریه دادم چندتا از خانمها هم به تمسخر به من گفتن: «برادر! یه نشریه هم به ما بده». بی توجه رد شدم. تو دلم سوال شده بود که اینا دیگه واسه چی اینجا میان و نشریه آقا رو برای چی میخوان. کم کم به جمعیت اضافه میشد. یه عده داشتن اسپند دود میکردن، یه عده شربت میدادن خلاصه هرکی سعی میکرد خودشو توی ایجاد فضای استقبال سهیم کنه. همه نشریاتی که دستم بود تو مدت کوتاهی پخش کردم برگشتم که نشریاتی رو که وسط راه جا گذاشته بودم بردارم اما دیدم که نیستن. اومدم سر خیابون بقیه نشریات رو ببرم دیدم که اونها هم تموم شده و یه چهره ناآشنا داره نشریات رو پخش کردم رفتم جلوتر امین رو دیدم گفت که یه بنده خدایی حاضر شده بهمون کمک کنه. دیگه نشریات تموم شده بود یه تعداد از نشریات رو جا گذاشته بودیم که بعد از ظهر توی ایستگاههای صلواتی سطح شهر توزیع کنیم اما زود تمام شدن نشریات باعث شده که محمد و امین برن ته مونده نشریات رو هم بیارن. من هم سر خیابون منتظر بودم که برگردن. تو این مدت دیدن رفتارهای مردم برام جالب بود. یه عده کنار درخت جمع شده بودن و یکی داشت براشون نامه مینوشت. از همه جای استان اومده بودن از روانسر و ... . جالب اینجا بود که یه عده با لباس محلی و بصورت خیلی رسمی اومده بود. سیبیلها خیلی توی چهره جلب توجه میکرد جالبه که از همه نوع آدمی چفیه انداخته بودن. بالاخره محمد و امین اومدن نشریات رو سر خیابون پیاده کردیم. یه تعداد رو برداشتم و رفتم قسمت بالای میدان آزادی جمعیت بیشتر شده بود و جمعیت بیشتری به میدان اضافه میشد. ماشین مخصوص عکس برداری هم مدام برای تست فیلم برداری از میدان آزادی به سمت بالا میرفتند و خیلی از بچه مدرسهایها با هیاهو و داد و بیداد شلوغش میکردن و مرم هم فکر میکردن که آقا اومده. این سری از نشریات هم پخش شد. دو باره برگشتم و نشریات باقیمونده رو با محمد آوردیم دور میدون تقریبا پر شده بود. باعث دلخوشیم بود که خوبه دور میدون پر شده. بقیه نشریات رو پخش کردیم. از موقعیت ماشین فیلمبرداری میشد فهمید که ماشین آقا از قسمت بالای میدون میاد من و محمد هم منتظر موندیم تا ماشین آقا بیاد. سید هم مدام زنگ میزد که پاشید بریم محل اسکان نشریه رو ببندیم. آخرش گفتم که: «اصلا من میخوام تایر ماشین آقا رو یادگار بردارم با ماشین آقا هم یه بوق بزنم». بالاخره سید هم کوتاه اومد. یه مدت گذشت که علی و سید هم اومدن پیشمون از اوضاع جمعت و اینکه کجا رفته بودن پرسیدیم که گفتن ورزشگاه آزادی پره و ملت از دیشت اومدن ورزشگاه. خیلی خوشحال شدم که جمعیت زیادی توی ورزشگاه اومدن. بالاخره انتظار ما تمام شد و ماشین آقا اومد. محمد سریعتر از همه دوید سمت ماشین آقا و ما هم پشت سرش. چون ما خیلی بالا اومده بودیم تونستیم خیلی واضح آقا رو تو ماشین ببینیم جمعیت دور ماشین آقا رو گرفته بود و ماشین به سرعت جلوتر میرفت اما جمعیت خیلی سریعتر زیاد میشد دیگه آقا یواش یواش از دیدم خارج شد و به سرعت به سمت میدون دویدم که بتونم دوباره آقا رو ببینم اما همینطور که پایین میرفتم موج جمعیت به سرعت به سمت ماشین میاومد و از این همه جمعیت خشکم زد که این همه کجا بودن که یه دفعه ظاهر شدن. تا چشم کار میکرد جمعیت بود. واقعا بیان این همه جمعیت سخته. چندتا عکس از ماشین آقا گرفتم و رفتم جلوتر که دوباره عکس بگیرم اما نتونستم. ناچار انبوه جمعیت چندتا عکس گرفتم و منتظر موندم که آقا بیاد اما ماشین آقا در میان ازدحام جمعیت گیر کرد. من از بقیه و بقیه از هم دیگه جدا شده بودن. تو این گیر و دار سید زنگ زد و گفت که زود بیا که کار نشریه رو شروع کنیم. کار خیلی سختی بود که جمعیت با اون همه شور و شوق که میخواستن ماشین آقا رو همراهی کنن ولی من باید خلاف جمعیت می رفتم که خیلی خوشایند مردم نبود. این وسط هم تعداد زیادی لنگه کفش جا مونده بود. با هزار بدبختی تونستم از میون جمعیت بیام بیرون. تو راه برگشت که سعی کردم به حرفهای مردمی که دارن از استقبال بر میگردن گوش بدم. یه عده با شوق و ذوق داشتن تلفنی زیادی جمعیت رو میگفتن. یه عده هم داشتن زیر پا له شدن خودشون رو تعریف میکردن و یه عده هم داشتن حضور مردم رو تحسین میکردن. همینطور که داشتم صحنهها رو تو ذهن خود مرور میکردم دیدم سید دم در محل اسکان وایساده و کسی نیست در رو باز کنه! حالا این همه به ما گیر میداد که زود بایین و ... . رفتم جلو و گفتم که بهتره از سر دیوار بپری سید هم سه سوت رفت بالا و از با یه اوکیمی(فن جدو) پرید پایین و درو باز کرد من هم عجله عجله رفتم سر کامپیوتر تا اولین نفری باشم که تو google plus عکسهای سفر آقا رو میزاره!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 22:0 توسط سجاد اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی سخت است نوشتن برای برادری که دیگر نیست. برادری که وقتی قدرش را می دانی که دیگر نیست. برای همیشه نیست. چند روز نبودنش مانند روزهایی بود که به سفر کربلا رفته بود یا اردو جهادی و ... اما الان نبودش خیلی سخت تر است چون که دیگر صاحب « مزار» شده است. حامد رفت اما مرا جاگذاشت. دیگر امروز عکس ها، فیلم ها و مزار او همه آنچیزی است که برای ما حامد شده است. حامد رفت و داغ خنده ها و شیرین زبانی هایش را بر دلمان گذاشت. همیشه این آیه قرآن: «قطعا همه شما را با چيزي از ترس، گرسنگي، و کاهش در مالها و جانها و ميوهها، آزمايش ميکنيم؛ و بشارت ده به استقامتکنندگان» (بقره155) مدنظرم بود آری خداوند در غافلگیری هم یگانه است و زمانی که حتی فکرش را نمی کردیم ما را مبتلا نمود به جان حامد. وقتی مرگ فرا رسد دیگر کاری از هیچ کس بر نمی آید. آنشب که از بیمارستان زنگ زدند مادرم ما را دلداری می داد که نگران نباشید من امروز برایش آیة الکرسی خوانده ام بلایی سرش نی آید. اما سنت الهی لا یتغیر است و چاره ای جز صبر بر این بلا نیست مادرم ما را به خدا سپرده بود و الآن هم به خدا سپرد. حامد رفت اما ناکام نرفت. به قول امام جمعه شهرمان حامد کربلای حسین را دیده است و کام خود را گرفته است. حامد رفت و چه زیبا رفت. آماده سفر کربلا و در راه تلاش برای صدور انقلاب اجلش فرا رسید، در ماه شعبان و روز ولادت اباالفضل عباس (ع) فوت کرد، مراسم هفت وی در روز ولادت حضرت علی اکبر (ع) بود و مراسم شب چهل هم در شب ولادت امام حسن (ع) است. مسافر کربلا به سفر ابدی رفت و انشاءالله که در عرش الهی سید الشهدا را زیارت نماید. قربان کربلای امام حسین (ع) بروم که همه بلاها را برای خود خریده است و برای دلداری همه خانواده الگوی صبر بر بلا وجود داشت. پناه می برم بر خدا که مصیبت خود را با مصیبت امام حسین(ع) مقایسه کند که اعظم مصائب است. جای شکرش باقی است که خدا اگر بلا می دهد تسلای آن را هم می دهد. هدیه آقا، محبت بچه های دانشگاه که انگار آنها هم برادر از دست داده بودند چرا که حامد بچه را برادر صدا می زد، همدردی فامیل و ... همه اینها تسلی بخش خانواده بود که راضی به رضای پرودگار شدند. نمی دانم چگونه این همه محبت دوستان را جوابگو باشم انشاءالله که حقیر را حلال کنند. حامد آن آخری ها از من گلایه داشت که چرا وبلاگم را به روز نمی کنم امروز وبلاگم را برای حامد به روز می کنم. شعر زیر رو حامد در پست آخر سفرنامه کربلا (کربلا حرم حق است) گذاشته بود: السلام وعلیک یا ساقی من علیک السلام می خواهم مستی ام را بیا دوچندان کن جام می پشت جام می خواهم گاه گاهی کمی جنون دارم من جنونی مدام می خواهم تا بگردم کمی به دور سرت طوف بیت الحرام می خواهم لحظه مرگ چشم در راهم از تو حسن ختام می خواهم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 22:7 توسط سجاد اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشجوی پولی مسألهای که هنوز به عنوان یک معضل در جامعه دانشگاهی حس میشود. این پدیده نامأنوس این روزها در قالب طرحی از سوی دولت به مجلس ارائه شده است و متأسفانه این طرح در مجلس به تصویب رسیده است.
اما چرا مخالفت با دانشجوی پولی؟ یکی از افتخارات جمهوری اسلامی در ایران آموزش رایگان در آن است و عدالت آموزشی ایجاب میکند که هیج فرد ایرانی به خاطر عدم توانایی مالی از تحصیل باز نماند. اما در همین نظام آموزشی معیوب ما شاهد پدیدهای به نام کنکور هستیم. ظاهراَ همه در کنکور شرکت میکنند و تعدادی هم در دانشگاه مطابق ظرفیت قبول شده و شایستگان هم در یک ماراتون علمی(!) به دانشگاه راه خواهند یافت. جای یک سوال باقی میماند که آیا نفرات اول کنکور که به عنوان نخبه هرساله به جامعه معرفی میشوند در دانشگاه واقعا در قد و قواره یک نخبه ظاهر میشوند؟ یا اینکه تنها نخبگان تست زن هستند که به دانشگاه راه پیدا میکنند؟! چه خوب است که مسئولان امر آماری از نفرات اول کنکور و وضعیت تحصیلی آنها در طول تحصیل در دانشگاه ارائه کند تا بتوان برآورد درستی از این پدیده بدست آورد. متأسفانه ما شاهدیم که حتی در همین نظام آموزشی صدها موسسه خصوصی و غیرانتفاعی تأسیس شدهاند که تنها دانش آموزانی که توانایی مالی دارند میتوانند در دورههای به اصطلاح آمادگی کنکور شرکت کنند که بتوانند فن عبور از کنکور را بدست آورند. آیا دانش آموزان روستاهای دورافتاده کشور از چنین امکاناتی برخوردارند؟ چرا راه درو برویم آیا درهمین جنوب تهران همه دانش آموزان از این امکانات برخوردارند؟ مسلم است که شرکت در کلاسهای آمادگی رابطه مستقیم با موفقیت در کنکور دارد. نتیجه آن خواهد شد که تدریس در سطوح بالاتر فقط برای مرفهین اولویت بیشتری دارد. یعنی سهمیهای اختصاصی برای قشر پولدار؟ طبقه مرفه. لابد تاکنون تقاضاهای ”جابجایی دانشجو با شرایط عالی“ را در مقابل دانشگاههای تهران دیدهاید، به نظر شما شرایط عالی چیست؟ آری حتی اگر سهمیه قشر مرفه نتواند دانشگاههای معتبر را برای فرزندان دلبند این قشر فراهم کند، شرایط عالی دست به کار میشود. اما تصویب طرح دانشجوی پولی توسط مجلس! در ادامه روند فوق اگر سهمیه قشر مرفه و ”جابجایی دانشجو با شرایط عالی“ هم کار ساز نشد، مجلس راه جدید ارائه کرده است و آن طرح دانشجوی پولی است. یعنی دانشگاههای معتبر که اعتبار خود را مدیون تلاشهای علمی اصیل هزاران دانشجوی این دانشگاه است که با مشقت فراوان توانستهاند این اعتبار علمی را کسب کنند، به محل فروش اعتبار علمی برای کسانی است که میخواند ره صد ساله را یک شبه طی کنند. روندی که به بهانه خود کفایی مالی دانشگاه، قرار است شأنیت اصیل دانشگاه را برای کسب پول به حراج بگذارد و یک قشر خاص بتوانند در هر دانشگاهی که تمایل داشته باشند تحصیل کنند و اعتبار آن دانشگاه را خریداری نمایند. همانطور که امروز در خیابانها شأنیتهای ظاهری اجتماعی با لباس گرانقیمت، ماشین مدل بالا، رفتن به رستورانهای کلاس بالا و ... خریداری میشوند، پز دانشجوی فلان دانشگاه بودن را نیز خریداری میشود. چه بسیار دانش آموزان با استعدادی که بواسطه ضعف مالی خود مجبورند برای تأمین مخارج خانواده خود ترک تحصیل نموده و حال آنکه دانشجویانی صرفا به خاطر پول وارد دانشگاه شده، تحصیل میکنند و مهندس! دکتر! و ... میشوند. اما جمهوری اسلامی به چه کار میآید جز این است که باید عدلت را در جامعه مستقر سازد عدالتی که انبیاء برای به پا داشتن آن قیام کردند. امام خمینی(ره) که در ادامه حرکت انبیاء انقلاب اسلامی را بنیان نهادند همواره به رسیدگی امور فقرا تأکید داشتند: ” بيان اين واقعيت كه در حكومت اسلامى بهاى بيشتر و فزونتر از آنِكسى است كه تقوا داشته باشد، نه ثروت و مال و قدرت و همه مديران وكارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل موظفند كه با فقرا و مستمندان و پابرهنهها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكنين و مرفهين، و در كنار مستمندان و پابرهنهها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار دادن، افتخار بزرگى است كه نصيب اوليا شده و عملًا به شبهات و القائات خاتمه مىدهد، كه بحمداللَّه در جمهورى اسلامى ايران، اساس اين تفكر و بينش در حال پياده شدن است.“ اما آیا در این قانون حشر و نشر بیشتر با مستضعفان است؟ یا اینکه وسیلهای برای اعطای برتری اجتماعی متمکین و مرفهین به واسطه داشتن مال و ثروت؟ جمهوری اسلامی که باید تفکر و بینش عدالت در آن دیده شود آیا شایسته است که در آن چنین قانونی تصویب شود؟ مگر غیر از این بود که: ” فقرا و متدينين بىبضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعى انقلابها هستند.“ مگر غیر از این است که مستضعفان صاحبان اصلی این انقلاباند اما شایسته که اینگونه رهی را آنها با مشقت و سختی طی کنند قشر مرفه یک شبه و با پول آن را طی کنند؟ چرا باید عدهای به خاطر داشتن پول و ثروت برتری اجتماعی داشته باشند و مسئولان هم آنها را در این امر یاری کنند؟! امام خمینی(ره): ” بزرگترين هديه و بشارت آزادى انسان از اسارت فقر و تهيدستى به شمار مىرود و بيان اين حقيقت كه صاحبان مال و منال در حكومت اسلام هيچ امتياز و برترىاى از اين جهت بر فقرا ندارند و ابداً اولويتى به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلّم راه شكوفايى و پرورش استعدادهاى خفته و سركوب شده پابرهنگان را فراهم مىكند. و تذكر اين مطلب كه ثروتمندان هرگز به خاطر تمكن مالى خود نبايد در حكومت و حكمرانان و اداره كنندگان كشور اسلامى نفوذ كنند ومال و ثروت خود را به بهانه فخرفروشى و مباهات قرار بدهند و به فقرا و مستمندان و زحمتكشان، افكار و خواستههاى خود را تحميل كنند.“ متأسفانه باید گفت که تصویب این قانون در جمهوری اسلامی مایه فخرفروشی و مباهات ثروتمندان فراهم میشود و آنها به خاطر داشتن ویژگی پولدار بودن در اولویت تحصیلی قرار دارند. تجربه دانشجویان بینالملل (دانشجویانی که با شهریههای میلیونی دو سال در دانشگاههای معتر ایران درس میخواندند و دو سال بعد را به بیرمنگام میرفتند) نشان میدهد که در دانشگاه آنها به خاطر اینکه شهریههای میلیونی میدهند و با ماشینهای مدل بالای خود به دانشگاه میآیند از نظر امکانات و کیفیت آموزش با دیگر دانشجویان تفاوت دارند. دانشجویی که از روستاهای دور افتاده کشور با رنج و مشقت فراوان توانسته در دانشگاه قبول شود، داس زراعت را به زمین گذاشته و با دستهای پینه بسته و صورت آفتاب سوخته به دانشگاه میآید آن وقت یکی دیگر از بالا شهر تهران هم با ماشین مدل بالای خود به دانشگاه میآید (طرح ترافیک را هم خریدهاند). متأسفانه در دورههای آموزشی واحد بین الملل شاهد حضور آقازادهها در این دورهها بودیم و این نمادی از انحراف در جهتگیریهای مسئولی بود که اگر امروز از سوی مسئولان امر مورد توجه قرار نگیرد، اندک اندک عدالت خواهی در مسئولین رو به زوال خواهد بود. دولت عدالتخواه، مجلس اصولگرا این چه قانونی است که برای این کشور فراهم آوردهاید جای بسیار تأسف است که این قانون از سوی هیأت رئیسه مجلس هم مورد حمایت قرار گرفته است. این در حالی است که رهبر معظم انقلاب در دیدار ماه مبارک رمضان با دانشجویان مهر تأیید بر اعتراض دانشجویان با این پدید ناعادلانه نهادند اما همچنان مسئولین بر این امر پافشاری دارند. قاطبه دانشجویان عدالتخواه و انقلابی هرگز چنین ننگی را نپذیرفته و مسئولین را به پاسخگویی وا خواهد داشت و قطعا تیغ مؤاخده آنها تیز خواهد بود.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 19:45 توسط سجاد اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
فتنه 18 تير يکي از وقايعي است که مي توان آن را در راستاي براندازي جمهوري اسلامي بررسي نمود. اين پروژه در ابتدا با القا تکرار حادثه ميدان «تيان آن من» چين در ايران کليد خورد. اکبر گنجي طي نامه اي خطاب به دانشجويان مي نويسد: «اخبار موثق دال بر اين است که تاريک انديشان با اجير کردن شعبان بي مخ ها و دادن اضافه کاري و پاداش، درصدد آنند که که مراسم انجمن هاي اسلامي کشور در حمايت از آقاي کديور را به يک ميدان «تيان آن من» ديگر تبديل کرده و در نبود چند روزه خاتمي، جنبش جامعه مدني ايران را سرکوب کنند و در چند روز گذشته، راست افراطي با سازماندهي، نيروهايش را براي خونريزي آماده کرده است.» (1) نشريه گزيده اخبار شمار 21، ص24. اين نامه اکبر گنجي فضا ذهنيت ها را براي خونريزي دانشجويان آماده مي کند. در واقع ذهنيت ها آماده پذيرش خونريزي در دانشگاه مي کند. اما واقعه از جاي ديگري شروع مي شود. مطرح شدن اصلاحيه قانون مطبوعات در مجلس پنجم موجب مي شود که گردانندگان نشريات زنجيره اي نگران از دست دادن اين ابزار براندازي خود شوند. اين بار مردم پشت پرده به روي پرده مي آيد. موسوي خوئيني ها مدير مسئول وقت روزنامه سلام، يک روز قبل از مطرح شدن اصلاحيه با تيتر بزرگ نوشت: «سعيد امامي پيشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است » (2) –روزنامه سلام 15/4/78 شکايت وزارت اطلاعات و تعدادي از نمايندگان مجلس از روزنامه سلام و ارجاع پرونده به دادگاه ويژه روحانيت موجب توقيف روزنام سلام شد. تحريک دانشجويان يک روز قبل از حادثه کوي دانشگاه و فضا سازي هاي روزنامه هاي زنجيره اي موجب شد که حوادث کوي دانشگاه رخ دهد. آن چه که موجب افزايش التهاب در اين جريانات شد سناريوي کشته سازي بود. نقل خبر ديده شدن 5 کشته در کوي دانشگاه هيجانات را افزايش داد. روزنامه خرداد در تيتر يک خود نوشت: «کوي دانشگاه به خاک و خون کشيده شد.» (3) – روزنامه خرداد 19/4/78 همچنين روزنامه نشاط در تيتر صفحه اول خود از درگيري هاي خونين در خوابگاه دانشگاه تهران خبر داده، به نقل از دفتر تحکيم، يک هفته عزاي عمومي اعلام کرد. اما بعدها معلوم شد که چنين کشته شدگاني وجود خارجي نداشته اند. حملات رسانه اي داخل و خارج موجب افزايش فشار به جمهوري اسلامي شد. اين فتنه نيز از حمايت بيگانگان و دشمنان قسم خورده اين مرز و بوم محروم نبود. سخنگوي کاخ سفيد آشوبگران را حامي آزادي و ارزش هاي دموکراتيک خواند و آشوب هاي دانشگاه تهران را کمکي به روند دموکراسي در ايران خواند. باراک نخست وزير وقت رژيم اشغالگر قدس اعلام کرد: بحران در ايران مي تواند باعث تحولي عظيم در روند صلح شود و شرايط بهتري را براي اسرائيل بوجود آورد. اما کار به همين جا ختم نمي شود. درايت امام خامنه اي در اين اوضاع موجب شد که فتنه 78 با راهپيمايي ميليوني مردم در 23 تيرماه خنثي شود. آنچه بايد از فتنه 78 مي آموختيم تا ده سال بعد شاهد فتنه 88 نباشيم. عدم برخورد با سران فتنه در آن زمان بود. بازيگران اصلي در فتنه 78 کساني چون سعيد حجاريان، مصطفي تاج زاده، اکبر گنجي، موسوي خوئيني ها و ... بودند که همين افراد در فتنه 88 نيز دخالت داشتند. تا کي بايد از يک سوراخ دو بار گزيده شويم. همانطور که سناريوي کشته سازي در کوي دانشگاه درسال 78 انجام شد در حادثه کوي دانشگاه تهران در سال 88 نيز اين سناريو تکرار شد. همانطور که فتنه 78 از حمايت بيگانگان برخوردار بود؛ فتنه 88 نيز از حمايت بيدريغ دشمنان برخوردار بود. چرا عده اي بايد در نظام بتوانند در طي 10 سال به صورت گسترده با روش هايي مشابهه، نظام را به خطر بياندازند و کسي با آنها برخورد نکند. همانطور که در فتنه 78 قوه قضاييه با سران آن فتنه برخورد نکرد، در فتنه 88 نيز قوه قضائيه تاکنون برخورد جدي با سران فتنه انجام نداده است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 16:53 توسط سجاد اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
سال پیش همین موقع ها فکر کردیم تبلیغات انتخاباتی از حالت یک رقابت انتخاباتی خارج شده است و این انقلاب است که در خطر است. تصمیم گیرفتیم نامه زیر را به آقای موسوی بزنیم شاید... باسمه تعالی جناب آقای مهندس میرحسین موسوی نامزد محترم دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
با سلام و احترام؛ امروز کشور در آستانه یکی از تحولات بزرگ عرصه سیاسی خود –یعنی دهمین انتخابات ریاست جمهوری- قرار دارد. و دشمنان این مرز و بوم از گذشته تا کنون سعی داشته اند در شرایط حساس اینچنینی به نظام مقدس جمهوری اسلامی ضربه وارد کنند. اما همواره حضور گسترده مردم در پای صندوقهای رأی توانسته است تمامی توطئههای آنها را نقش بر آب کند. انتخابات ریاست جمهوری این دوره نیز از این قاعده مستثنی نیست و بحمدلله طبق پیشبینیها شاهد حضور گسترده مردم پای صندوقهای رأی خواهیم بود. استکبار جهانی پس از آنکه در جنگ تحمیلی نتوانست با برخورد نظامی جمهوری اسلامی را ساقط کند، پس از پایان جنگ، توطئههای مختلفی برای براندازی این نظام مقدس صورت داد که به فضل الهی و با هوشیاری مردم ناکام ماند. پس از ناکامی از براندازی، تغییر رفتار در دستور کار آنها قرار گرفته است تا بتوانند به خیال خام خود این ملت را از آرمان های امام خمینی(ره) منحرف سازند. همانطور که اطلاع دارید، آمریکا در کشورهای منطقه برای تغییر در سیاستهای حکومتهای غیرهمسو با خود، برنامهی انقلابهای مخملی را در دستور کار قرار داد. انقلابهایی که با ظاهری دموکراتیک، آن کشور را با منافع قدرتهای جهانی همسو میسازد. این فرایند هرچند پیش از این در جمهوری اسلامی نیز دنبال شد، و به شکست انجامید. اما دشمنان انقلاب، هنوز این توطئه را در سر میپرورانند. اکنون توجه شما را به شواهد و قرائنی جلب مینماییم که با مطالعهی روند انجام انقلابهای مخملی در کشورهای مختلف از جمله انقلاب گل رز گرجستان، انقلاب نارنجی اوکراین، و انقلاب لالهای قرقیزستان، اهمیت این شواهد و شباهت آنها به سناریوی آمریکا در آن کشورها بیش از پیش مشخص خواهد شد: از مدتها قبل پروژه صیانت از آرا از
سوی همراهان و طرفداران شما آغاز گردید و تا کنون این فضا را ادامه
دادهاند و در لوای آن سعی دارند سلامت انتخابات را زیر سوال ببرند.
پروژهی زیر سوال بردن سلامت انتخابات، که با واکنش جدی مقام معظم رهبری
مواجه شد، با توجه به سابقهی تاریخی برگزاری انتخابات در نظام جمهوری
اسلامی، تمهیدات نظارتی قوی از طرف قانون و نمایندگان نامزدها، توهمی باطل
بوده و چیزی جز ادعایی دشمنپسند نمیباشد. سی سال تجربه
انقلاب اسلامی نشان داده است که بارها نتیجهی انتخابات خلاف نظر
برگزارکنندگان بوده و هر چه خواست مردم بوده بر کرسی عمل نشسته است. و این
طبیعی نیز مینماید. چراکه مکانیسم نظارتی انتخابات در ایران اسلامی، ضمن
شامل بودن تمام مکانیسمهای نظارتی رایج در دنیا، امانتداری و تعهد دینی
افراد ریشسفید و معتمد مجری و ناظر در تمام روستاها و شهرهای کشور را
نیز در خود دارد که بیش از پیش مانع تقلب در انتخابات میشود.
مطالعهی پروژهی آمریکایی انقلاب مخملی در گرجستان و اوکراین، حاکی از تطابق نشانههای فوقالذکر با روند این انقلابها دارد. و حتی صحبتهایی از رابطهی برخی طراحان این برنامهها در کشور، با بنیاد آمریکایی سوروس –که مجری انقلابهای مخملی در جهان است- وجود دارد. در این نامه، به همین شواهد بسنده میکنیم و به شرح شباهتهای دیگر چون سیاهنمایی گسترده، اتحاد تمام مخالفین حاکمیت، طرح نظارت بینالمللی بر انتخابات، و... نمیپردازیم. جناب آقای مهندس موسوی! میتوان حدس زد که این فرایند چه هدفی را دنبال میکند و به کجا میانجامد. جریانی سعی دارد در صورتی که مردم ایران کسی جز جنابعالی را برای خدمت در مسند ریاستجمهوری دهم انتخاب نمایند، کشور را دچار آشوب و ناامنی کرده، و اهداف مخالفان نظام را تحقق بخشد. از شما که بارها پیروی خود از خط امام را اعلام نمودهاید، انتظار میرود با محکوم کردن اقدامات آشوبطلبانه این جریان، و نفی قاطعانهی القائات دشمن پیرامون عدم سلامت انتخابات، نگرانی موجود در بین ملت ایران را به طور کلی رفع نمایید. هرچند همه میدانند که نظام اسلامی امروز بسیار مستحکمتر از آن است که این قبیل اقدامات بتواند خللی در آن ایجاد کند. توفیقات جنابعالی در عمل به تکالیف الهی را از خداوند منان خواستاریم.
«و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین» بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر آنچه که نسبت به آن هشدار داده بوده بودیم اتفاق افتاد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 13:3 توسط سجاد اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
انقلاب اسلامی قرار بود انقلاب مستضعفان باشد. انقلاب ما انقلاب اسلامی است. اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاك طينتان عارف، و در يك كلمه، «اسلام ناب محمدى (ص)». ما انقلاب کردیم تا ریشه اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملّاهاى كثيف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بيشعور حوزههاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نكبت، اسلام پول و زور، اسلام فريب و سازش و اسارت، اسلام حاكميت سرمايه و سرمايه داران بر مظلومين و پابرهنهها، و در يك كلمه «اسلام امريكايى» را بخشکانیم. جمهوری اسلامی یکی از ثمرات این انقلاب بود. ما توانستیم پس از قرن ها جلوه ای از حکومت اسلامی را بیان نهیم. این نظام قرار بود در خدمت پا برهنگان باشد اما باز سرمایه داری و آقازادگی سکه رایج بازار شد. باز سر به زیران آستان غرب در این میدان جولان دادند. دلمان خوش بود که برای هنوز برای مستضعفان کمیته امداد و بنیاد مستضعفان هست. آری کمیته امداد و بنیاد بود اما دیگر خبری از انقلاب مستضعفان نبود. فکر می کردند مستضعفان همان قشر آسیب پذیرند که باید ناگزیر زیر چرخ توسعه له شوند. فکر می کردند برای مستضعفان که بنیاد و کمیته هست. حال بهتر برویم با تمدن ها گپی خودمانی بزنیم. اما انقلاب همچنان زنده بود و انقلابیون بیدار ملت مستضف بار دیگر به آرمانهایش بازگشت. این بار گفتمان عدالت سکه رایج بود. این بار بیش از همه مستضفین بودند که مورد توجه بودند و عزیز بودند. اما طبقه مرفه و سرمایه دار تحمل چنین اوضاعی را نداشت. نتوانست بازگشت به آرمان ها را تحمل کند اما ملت ما راه خود را پیدا کرده بود. چه در سال 84 و چه در سال 88 اما آتشفشان حقد و کینه اسلام آمریکایی دیگر تحمل نداشت. همانطور که نظام امپریالیسم بین الملل انقلاب 57 را نتوانست تحمل کند. آری پس از 30 سال از عمر جمهوری اسلامی نظام بین المللی سلطه قصد داشت با عیادی خود جمهوری اسلامی را از میان بردارد اما... ما افتخار می کنیم که در جمهوری اسلامی مرفهین و سرمایه داران آشوب کنند و دست به شورش بزنند اگر غیر از این بود جای سوال بود. آری ما به داشتن چنین آشوبگرانی افتخار می کنیم. افتخار می کنیم که در جمهوری اسلامی هنوز مستضعفین هستند که صاحب این نظامند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 13:6 توسط سجاد اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
این یادداشت برای نشریه دانشجویی "نسیم بیداری" نوشته شده است: انتخابات 88 یکی از بارزترین نقاط تاریخ انقلاب اسلامی بود. این انتخابات ثابت نمود که جمهوری اسلامی این قابلیت را دارد که در بتواند بالاترین طراز مردم سالاری را کسب نماید. اما این پیروزی برای انقلاب اسلامی مسئله ای نبود که دشمنان انقلاب به این سادگی بتوانند آن را تحمل کنند. این پیروزی در شرایطی بدست آمد که رئیس جمهور ایران در عرصه بین الملل درست در مقابل استکبار ایستاده بود و این پیروزی پس از 4سال خدمت به مردم به وجود آمده بود. اگر این پیروزی جمهوری اسلامی در جهانی می شد سران استکبار ضربه سنگنی را متحمل می شدند پس باید این پیام انقلاب به حاشیه می رفت. قدرت طلبی، لجاجت و جهالت بین سیاسیون شکست خورده در انتخابات این زمینه را فراهم نمود تا غرب بتواند این پیروزی را به حاشیه براند. سایت صدای آمریکا، رسانه رسمی دولت آمریکا درست 5 روز قبل از انتخابات احمدی نژاد را پیروز انتخابات معرفی می کند اما درست یک روز پس از انتخابات و با اعلام پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری همنوا با عده ای در داخل، تقلب گسترده در انتخابات ایران را مطرح کردند. ادعایی بدون دلیل، عدم پیگیری ادعا بصورت قانونی و لشکر کشی های خیابانی زمینه را برای خشونت ها خیابانی فراهم نمود. در این برهه شاهد نوعی کنش سیاسی هستیم که بیشتر به توحش سیاسی می ماند. تکرار ادعا بدون ارائه دلیل در طول سال موجب شد که این حرکات در طول سال انجام شود. نا امن نمودن فضای کشور توسط آشوب های خیابانی زمینه را برای حرکت های تروریستی سازمان یافته فراهم نمود. کشته شدن مشکوک دختری در خیابان با تمام وجود تناقضاتی که در آن وجود دارد طعمه مناسبی برای دستگاه های تبلیغاتی دشمن واقع شد. دشمن با جنگ روانی که برای این طعمه به راه انداخت، خشونت را در آشوب های افزایش داد و سعی نمود با عبور از پاسخ به ادعای تقلب آشوب های خیابانی را به خون خون خواهی تبدیل نماید. در این اوضاع ورود غیر قانونی سلاح گرم به کشور و فروش آن در سطح شهر تهران توسط عناصر ضد انقلاب در خور توجه است که نفس این کار موجب افزایش خشونت در آشوب های تهران می شد. حمله پایگاه های بسیج که در آن سلاح وجود داشت پیامی جز آغاز مبارزه مسلحانه نمی توانست داشته باشد. اگر با این کار به صورت قاطع برخورد نمی شد باید شاهد دگیری ها مسلحانه در تهران به طور گسترده می بود که بشدت برای امنیت شهر خطر ناک بود. حمله به مسجد لولاگر و آتش زدن مسجد می تواند در راستای تحریک احساسات طرف مقابل به درگیری ها دامن بزند. مسلما تشدید کینه در طرفین دگیر در این اوضاع خود موجب افزایش تنش می شد که گروه آشوبگر از هیچ کاری برای تشدید تنش مضایقه نکرد. حمله به مقدسات مردم نیز یکی از راهکارها برای ایجاد تفرقه در بین مردم و تحریک احساسات آنها بود که می توان از توهین به امام خمینی (ره) در 16 آذر و هتک حرمت در عاشورای حسینی نام برد. اما اشتباه این جریان این است که سعه صدر مردم و صبر آنها درمقابل این توهین ها را به حساب بی تفاوتی مردم گذاشتند اما 9 دی مردم سکوت خود را شکست و با حضور بی نظیر خود در صحنه به این بی حرمتی ها پاسخی کوبند داد. ملت در این روز بار دیگر پیوند خود با نظام و مقدسات را نشان دادند و تجمع ایشان پیام برخورد با این هتکان را داشت. و اینک نوبت مسئولان قضایی کشور است که با عوامل اصلی ناهنجاری های اجتماعی قاطعانه برخورد نماید. قطعا کسانی که قصد داشتند رأی ملت ایران را مخدوش کنند و با لجاجت های خود به فتنه دامن زدن در اولیت قرار دارد و این خواست ملت در 9 دی بود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 22:45 توسط سجاد اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
مثل اینکه طرفدرای آقای موسوی یه امام دیگه دارن که اونا پیرو اون خط امامن. چون بعضی حرف ها رو از یه امام نقل میکنن که تو صحیفه های امام خمینی (ره) نیست. و فقط برای جریان سیاسی جنبش سبز کاربرد داره؟ مثل جمله پایین:
سپاه بايد پشت مردم باشد اصل مردمند ارتش هم بايد پشت مردم باشد ارتش وسپاه بايد بگويند جانم فداي مردم اگر بگويد جانم فداي رهبر انحراف است اصل مردمند رهبر هم جانش فداي مردم است ما همه براي مردميم سپاه بايد از حقوق مردم دفاع کند.پشتيبان مردم باشد.اگر ب...گويد جانم فداي رهبر که اين ميشود همان زمان شاه پس مردم برا ي چي انقلاب کردند- صحيفه نور جلد سوم پاراگراف 132 تو صحیفه ما (صحبت های امام خمینی ره) جلد سوم مربوط به صحبت های امام خمینی (ره) از مهر 52 تا مهر 57) که اصلا سپاه وجود نداشته که امام بخواد در باره اش نظر بده! در ضمن پاراگراف 132 یعنی چی؟ تازه هیچ جای صحیفه هم چنین جمله ای پیدا نمیشه! شاید طرفدارای آقای موسوی مثل یهودی ها نشستن و برای خودشون یه صحیفه دیگه در آوردن که اهداف سیاسیشون رو برآورده کنه! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 17:7 توسط سجاد اکبری
|
|
||